روانشناسی خشم(قسمت دوم)

روانشناسی خشم

مطلب از: پروفسور دکتر حمیدرضا یوسفی ( آلمان)

نکته اول اینکه خشونت و پرخاشگری می توانند برخواسته از بیماری روحی باشند. خیلی از ما انسانها در حالت گرسنگی و تشنگی شدید دست به پرخاشگری می زنیم و ایجاد مزاحمت می کنیم.
در بروز خشونت و پرخاشگری می توانند فاکتورهای زیر دخیل باشند:
اعتماد به نفس بیش از حد که معمولا یک روبنای کاذب است،
ارزشهای فرهنگی، یعنی حساسیت روی واژه های ناموسی،
شرایط بد اقتصادی و فقر مضاعف،
احساس بی عدالتی در سیاستهای یک کشور،
کم ظرفیتی و حسادت،
غرور و تکبر و خودبزرگ بینی،
خود کم بینی و افراطی گرایی،
رفتار افراد و نهادهای مسئول،
بیکاری و سلب آزادی.
در ادامه با ما همراه باشید…


بنابراین احساس سرخوردگی و احساس ناکامی در دستیابی به اهداف می توانند خشونت را در ما برانگیخته و فعال کنند. این پارامترها در بسیاری از مواقع باعث می شوند که افراد پرخاشگر برای خودشان سوژه درست کنند و عرصه های مختلف را برای پرخاشگری خود انتخاب کنند.

شما اگر دقیق بنگرید، انسانهایی که خشونت و پرخاشگری می کنند، معمولا پیشینه آرامی نداشته اند. لذا بسیاری از کودکان که قربانی خشونت دیروز بوده اند، فردا خود نیز تبدیل به افرادی خشونت گر خواهند شد. البته استثناء هم وجود دارد.

در جایی که پرخاشگری به عنوان روشی کاربردی برای حل کشمکشهای فردی و اجتماعی به شکلی نهادینه شده باشد، نمی توان انتظار داشت که این مصیبت نسل به نسل نچرخد وجامعه را به دور باطل نکشاند.

بدیهی است که در چنین شرایطی تجاوز به حقوق یکدیگر و زیر پا گذاشتن ساده ترین قواعد و ارزشها عادی خواهد شد. افراد پرخاشکر این نابهنجاریها را یک “باتلاق” یا “نقیصه” فرهنگی تلقی نمی کنند، بلکه یک روش اولیه و مؤثر زیستن اجتماعی برای گرفتن حق تعریف می کنند.

بی دلیل نیست که می گویند: “تا نباشد چوب تر، فرمان نبرد …!”. در چنین شرایطی انسانها یکدیگر را “گرگهای هم” تلقی می کنند و خشونت را یک نوع مهارت و توانایی می دانند و به فرزندان خود هم می آموزند.

اگر دقت کرده باشید، در جوامعی که میزان خشونت و پرخاشگری در آنها بالاست، قوانین و تنبیه های بسیار سخت درنظر گرفته شده است.

این یکی از راههای بازدارنده از خشونت و پرخاشگری است که باعث می شود آن راننده عجول با رانندگی “مغولی اش” جان خود و دیگران را به خطر نیندازد و پشت چراغ قرمز ایست کامل کند. البته اگر دوربین یا پلیسی در آن اطراف دیده نشود، بعید نیست که روح پرخاشگری دوباره حاکم بر رفتار آن فرد شود.

این یک نوع تفکر “شعبان بی مخی” است که در همه ما انسانها به اشکال مختلف وجود دارد و در شرایط خاص خود را بروز می دهد. این بر هیچکس پوشیده نیست که خشونت و پرخاشگری بیان بی تعهدی، مسئولیت ناپذیری و بی شعوری مدنی و اجتماعی است، که صدمه مادی و معنوی سنگینی به جامعه تحمیل میکند.

چگونه می توان خشونت و پرخاشگری را کاهش یا به حداقل رساند؟

آرام زیستن یکی از آرزوهای دیرینه همه انسانهاست. این یک امر اکتسابی است، می توان آن را بعنوان یک قابلیت آموخت. چند فاکتور برای مقابله با خشونت و پرخاشگری از اهمیت بالایی برخوردار می باشند:

رفتاردرمانی فکری، یعنی خویشتنداری متقابل و بهره وری رفتاری،

علت شناسی پیشگیرانه یا عواقب شناسی با پرهیز از حرفهای مغرضانه و نیشدار،

مدیریت استرس به معنای حفظ “میزان” برای جلوگیری از رفتار افراطی،

رفتارشناسی یعنی شناخت و فهم قلقها و عادات فردی،

ظرفیت شناسی بمعنای شناخت مرز و آمپر جنبه افراد.

اولین مولد ایجاد آرامش روحی والدین و کانون خانواده است.

دومین مولد کانون مدرسه می باشد.

رسانه ها و مطبوعات در فرآیند اجتماعی پذیری ما تاثیری مستقیم دارند و می توانند به خانواده و مدرسه کمک کنند. رفتار بزرگسالان همیشه روی خردسالان تاثیر می گذارد.
یکی از راههای مقابله کارا با خشونت و پرخاشگری روشنگری متقابل از عواقب آن است. صدا و سیما باید بطور گسترده برنامه پخش کند و روشنگری نماید. لذا الگوی رفتاری برای کاهش و رفع خشونت و پرخاشگری از اهمیت زیادی برخوردار است.

آرام زیستن باعث بالا بردن میزان تحمل پذیری می شود.

کسی که برای ناتوانی های خودش مرتب دنبال “بزبلاگردان” است، نه به خود و نه به دیگران کمک می کند.

بهترین گزینه همگرایی و گفتگو با اتکاء به قواعد ایست که هر دو پذیرفته اند. تفاهم متقابل و درد دیگری را در گفتمان درد خود احساس کردن به درک درونمایه های فکر و رفتار آرامش می دهد و درهای پیشداوری را می بندد.

هرگونه زیاده خواهی یا رفتار تنش زا به شکست تلاش برای رسیدن به همگرایی و خروج از مردابهای خشونت و پرخاشگری منجر خواهد شد.

کنترل رفتار نیاز به یک چنین همگرایی دارد. این تنها من نیستم که به خودم آرامش می دهم، طرف مقابل هم باید در این “به کنترل رسیدن” کمک کند.

: یکی از فواید این همگرایی می تواند خودداری اعضای گفتمان از اهداف تحقق ناپذیر و اعمال منطق گفتگویی و عدالتخواهی متقابل باشد.

این پارامترها تنها زمانی تحقق پیدا خواهند کرد که پذیرش احترام متقابل و تمکین در مقابل نظام ارزشهای یکدیگر نهادینه شده باشد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده + یک =